#جنگ
حال دلم در میانه آتش بس
در این روزها، در میانهی جنگی که چهل روز از آن گذشته، حال دلم عجیب است؛ انگار دنیا روی سرم آوار شده باشد. امروز ساعت سهونیم بامداد از خواب پریدم. ناخودآگاه تلویزیون را روشن کردم، اما روشن نشد. گوشی را برداشتم و خبرها را نگاه کردم. اعلام شده بود که آتشبسی دو هفتهای برقرار شده است. مردم به خیابانها ریخته بودند. خبر درست بود. حس عجیبی داشتم؛ نه خوشحال بودم، نه ناراحت. خوشحال نبودم، چون در ذهنم تصویر همهی کسانی که در این روزها جانشان را از دست دادند مرور میشد؛ از چهرههای شناختهشده تا کودک هفتماههای که مظلومانه پر کشید، تا ابوالفضل پیمان در کهگیلویه (دهدشت). و ناراحت نبودم، چون نمیخواستم خبر شهادت هموطنان بیشتری را بشنوم.
برای من، این جنگ فقط یک درگیری سیاسی یا نظامی نیست. آن را فراتر از ذخایر نفت و منافع و مرزها میبینم. در ذهنم، این تقابل ریشه در یک جدال تاریخی و اعتقادی دارد؛ جدالی که در طول تاریخ، بارها و بارها تکرار شده است. از داستان پیامبران گرفته تا روزگار پیامبر اسلام و حوادث پس از آن، همواره حق و باطل در برابر هم قرار گرفتهاند و هر بار، با وجود همه توطئهها، حق پیروز باقی مانده است.
در باور من، امید به آینده و انتظار ظهور منجی، بخشی از همین مسیر تاریخی است؛ امیدی که در دل بسیاری زنده است و به آنها معنا و انگیزه میدهد. شاید به همین دلیل است که برخی، ایران را هدف میگیرند؛ کشوری که صدای انتظار در آن بلند است.
با این حال، آتشبس امروز برایم پرسشبرانگیز است. به توافقهای گذشته نگاه میکنم و تردید در دلم شکل میگیرد. تجربهها نشان دادهاند که اعتماد در عرصه سیاست، ساده و بیهزینه نیست. دو هفته زمان کمی نیست و آینده نامعلوم است.
در عین حال، باور دارم تصمیمهای کلان بر اساس مصلحتهای گستردهتری گرفته میشود که شاید همهی ما از جزئیات آن آگاه نباشیم. امیدوارم نتیجهی این تصمیمها به صلحی پایدار و حفظ جان انسانهای بیشتر منجر شود.
این روزها بیشتر از همیشه به این فکر میکنم که جنگ، هر نامی که داشته باشد، هزینهاش را مردم میپردازند؛ مادران، کودکان، خانوادهها.
و آرزو میکنم روزی برسد که به جای صدای انفجار، صدای آرامش(آمدن منجی) شنیده شود.
به امید پیروزی حق و برقراری صلحی عادلانه.